۱۶ اسفند ۱۳۸۷

دو آسمان


گرد مدار مدارا می‌گردی
            و از تو داستان نبودنت می‌ماند
هر آنچه بودی
            در تو تکرار می‌شود
و رفتن
           التزام رسیدنت نمی‌شود


اندکی بمان
         به بودن بیندیش
                    به اسرار ساکن اکنون
به دو آسمانی که
        یکی در تو بارانی‌ست
                   و یکی تو را سرگردان می‌کند


گرد مدار گذشته مگرد!
به تصویر دو آسمان
        اندام بودنت را بیاویز
و از تصور رسیدن
        دهانت را بیارای


تو تفسیر یگانه‌ی پروازی
        که پرنده‌ی بودنت
                 در هر دو آسمان
                           سروده است.

لينک | نظر(۰)

۱۸ دی ۱۳۸۶

امروز به‏تو می‏اندیشد


امروز به‏تو می‏اندیشد
سایه‏هایش آب می‏شوند.

فردا به‏تو می‏اندیشد
امشب از مدار بی‏تابی من
                         خواهد گذشت.

در خاطرات همیشه‏ات
            این ترانه‏ به‏تو می‏اندیشد:
لحظه‏های اشك
                 عاشق چشمان تواند.

لينک | نظر(۲)

۳۰ مهر ۱۳۸۶

عکاس رویاها و آرزوها

چشمانت را می‌بندی و به خاطره‌ای دور یا نزدیک می‌اندیشی، به آرزوی دیدن کسی یا بودن در جایی. احساس این خاطره یا آرزو نه در برابر چشمانت که در درونت نقشی می‌بندد که عکس نیست. یعنی تمامی اجزای آن با وضوح تمام در آن کنار هم چیده نشده‌اند. شهود تو از آن خاطره یا آرزو نقشی‌ست که اجزایش با شدت یکسان تو را به دیدنشان دعوت نمی‌کنند؛ آن هایی که تو می‌خواهی و می‌جویی، جایی در داخل آن نقش نشسته‌اند و تو احساسشان می‌کنی. حالا به نمایشگاه عکس‌های نوید نور که بیایی انگار با او شریک یادآوری خاطرات و تجربه‌ی دوباره آروزهایش شده‌ای.


نوید نور

ادامه...

لينک | نظر(۰)

۱۸ تير ۱۳۸۶

دردت چه بود؟

ای آبشــــــــار نوحه‌گر از بـــهر چیستی
چین در جبین فکنده گرفتـــــــار کیستی

دردت چه درد بود که دیشب تمـــام شب
سر را به سنگ می‌زدی و می‌گریستی

لينک | نظر(۵)

۲۳ دی ۱۳۸۵

شاعر زمستان و برف


یاسوناری کاواباتا شاعر زمستان‌های برفی‌ست. اول بار که داستانی از او می‌خوانی آشنا می‌نماید و انگار آن را جایی خوانده‌ای یا تجربه کرده‌ای و هر بار دیگر که می‌خوانی‌اش انگار تجربه‌ای ناب است که برای نخستین بار در برابرت شکل می‌بندد. زمستان گذشته که برای کنفرانسی به شهر «سالت لیک سیتی» رفته بودم، «سرزمین برف» را با خود بردم و در سرمای کسالت بارِ آن شهر ملال انگیز، برف‌های کاواباتا تنها رویایی دلنشینی‌ بود که بر من بارید و هنوز جلوه‌گری می‌کند. دوست عزیزی که مرا به دنیای کاواباتا برد می‌گفت که هر زمستان «آوای کوهستان» را دوباره می‌خواند. از او آموختم که کاواباتا شاعر زمستان‌های برفی‌ست، که هر سال باز می‌گردند و بر ما برف تازه می‌بارند.

گویا برف‌های کاواباتا در زمستان امسال به شکلی دیگر نیز باریده‌اند! میکیو ناروس (Mikio Naruse) فیلم‌ساز کلاسیک ژاپنی و هم‌عصر یاسوجیرو ازو (Yasujiro Ozu)، تعدادی از آثار کاواباتا را در فیلم‌هایش اقتباس کرده که سه تای آنها امسال برای اولین بار در دنیای انگلیسی زبان برروی دی‌وی‌دی منتشر شده‌اند. این سه فیلم «آوای کوهستان»، Repast و Flowing هستند که توسط موسسه‌ی Eureka به عنوان بخشی از مجموعه‌ی نوپای The Masters of Cinema در لندن انتشار یافته‌اند. قابل توجه آن که فیلم مورد علاقه‌ی ناروس به گفته‌ی خودش «آوای کوهستان» است. موسسه‌ی Eureka قول داده که در سال جدید میلادی مجموعه‌ی دوم از آثار ناروس را نیز منتشر کند. این را هم اضافه کنم که موسسه‌ی کرایتریون کلکشن نیز یکی از برجسته‌ترین آثار ناروس به نام «هنگامی که زنی از پله‌ها بالا می‌رود» (When a Woman Ascends the Stairs) را در ماه فوریه منتشر خواهد کرد.

نکته‌ی قابل توجه در مورد ناروس آن است که علی‌رغم این که او اولین فیلم‌ساز ژاپنی بود که آثارش در غرب به نمایش در آمدند، «همسر! همانند رزباش!» (Wife! Be Like a Rose!) در دهه‌ی 30 میلادی، اما تا چند دهه بعد از مرگش آنچنان که شایسته‌ی او و آثارش بود در غرب شهرت نیافت و کمابیش ناشناخته ماند. ادامه

لينک | نظردهی(۵)

صفحه‌ی بعدی » | « صفحه‌ی قبلی